شير على خان لودى
15
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
اهل فرنگ پنجاه و يك حرف آمده ، مشعب و مأخذ همين حروف است ، مثل حرف كاف را در هندى چهارگونه تلفّظ مىنمايند و آخر يك حرف بيش نيست ، و باز اكثرى از حروف ديگر مثل قاف و ضاد و غيره در آنجا استعمال نكردهاند ، و همچنين است در لاتين كه علم حكماء يونان است ، چه در آنجا نيز حروف منقوط اصلا نيامده . و حروف بر دو نوع است ، يكى معجمه كه عبارت از حروف نقطهدار باشد ، چه اعجام به معنى ازالهء شبهه آيد ؛ دوم مهمله ، يعنى بىنقطه . و طايفهاى جميع حروف را معجمه خوانند . و در رسالهء مفاتيح الغيب حروف منقوط را ملكى گفته و حروف مجرّده را ملكوتى ، به دليل آنكه چنانچه به نقطه رفع شبهه مىشود ، به اسقاط نقطه نيز ازالهء آن صورت مىبندد . و بعضى از رمزشناسان غوامض اسرار ، هريكى از حروف تهجّى را خاصيّتى جداگانه يافتهاند و قانونى بر آن بسته كه اگر ارباب مقاصد صورى و معنوى ، بدان طريق عمل مىنمايند ، به مطالب دلخواه مىرسند ، چنانچه از امام جعفر صادق ( ع ) مروىّ است كه اگر حرف الف را به جهت وصول نعمت و حصول منفعت هر روز وقت مقرّر و جلسهء معيّن و احتراز از منهيّات هزار و يكبار بخواند ، عنقريب به مقصود فايز گردد و در نظر ارباب ثروت عزيز و محترم شود . و حرف « ت » هر روز به طريقى كه مذكور شد هزاروشصتبار تكرار نمودن ، در تسخير مطلوب نافع بود ، و اگر به همين عدد نوشته ، در گلوى اطفال بندد ، از آسيب امّ صبيان محفوظ مانند . و گفتهاند كه اگر اين حرف متبرّك را به موجب شروط مذكوره تا يك هفته هر شب بعد از عشا هزار بار بر زبان راند ، جمال مبارك سرور كاينات ( ص ) در رؤياى صادقانه مشاهده نمايد ، بيت : حرف ظرفيست كه در قالب جان ريختهاند * بادهها از خُم اسرار در آن ريختهاند و شيخ محيى الدّين بن العربى كه از كبار محقّقين است ، در فتوحات مكّيّه فرموده كه حروف امّتيند از امم مخاطب و مكلّف ، و در ميان ايشان از جنس ايشان پيغمبرانند ، و هريكى را از حروف ناميست لايق و مناسب او ، اين معانى جز بر اهل كشف ظاهر نگردد . و عالم حروف ، فصيحترين عالمهاست از جهت لسان ، و واضحترين همه از روى بيان ، إنّ الحروف أئمّة الألفاظ * شهدت بذلك ألسن الحفّاظ امّا از عوارض حروف ، يكى حركات است كه به لفظ اعراب ، زبانزد خاصّ و عام گشته ، و اين نه اعرابيست كه نحويان در مقابلهء بنا مىآرند . اعراب در لغت ، اظهار است و [ اينكه ] 13 حركت را اعراب مىگويند ، استعمال مصدر است به معنى فاعل . حركت ، ظاهركننده است هم از روى تلفّظ و هم به حسب تصوّر معنى را ، چنانچه شيخ محيى الدّين بن العربى فرموده كه حقايق از حركات ناشى مىشود ، چون فاعليّت و مفعوليّت كه به رفع و نصب متعلّقند . پس حركت